دست نوشته های یک احمق

idiot

 
RSS Feed
دست‌نوشته‌های یک احمق...

مثل چشمهایت وقتی خوابی

مثل لبهایت وقتی می خندی









همیشه وقتی می رسی که من حسابی مرده ام

همیشه وقتی می رسی که من خوابم









نفرت تلخه  مگه نه؟









هر روز بی پر و بال تر به دنبال تویی می گردم که دوری، نیستی









تو در باد می رقصی

من کم کم

عاشق شدن را یاد می گیرم

تو در باد می رقصی

تن من می لرزد

صدای باد تا این بالا می آید









شهریور لبهات…









ژولیت

آخر همه چیز به تو ختم می شود

به تویی که خوابی









هرچه قدر هم سرد باشی

من باز گرم میشوم از خودم

می جوشم

بالا می آیم

از خودم

از تو

بیدار می شوم می بینم برف باریده









تنهایی توی تاریکی می دوم

به دنبال تویی که توی رویایم هستی

به دنبال توهمی که زندگی بهتر می شود صبر داشته باش

ژولیت آخر نه من از رویای تو خسته می شوم

نه تو از رویا بافتن برای من

نه ما از رویا شدن

بیدار شو دیگر

دارد وقتش می شود









بیدارم نکن ببین توی خواب چقدر خوب میدوم

توی تاریکی









« Previous Entries Next Entries »